در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

mean time headway

میانگین فاصله زمانی (بین وسایل نقلیه)، میانگین سرفاصله زمانی

meander

پیچ، خم، پیچش (رودخانه)، سرگردان بودن، پرسه زدن، از مسیر پرپیچ‌وخم گذشتن، پرپیچ‌وخم بودن

meandering

پرپیچ‌وخم، پیچاپیچ (رودخانه)

means

وسیله، طریق، راه، شیوه، روش، پول، ثروت، دارایی، امکانات، مال و منال، استطاعت، درآمد

صفحه  875  از  1667