در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

mandate

حکم، فرمان، دستور، تفویض اختیار، وکالت، اختیار، حکم کردن، دستور دادن، فرمان دادن

mandatory a/

اجباری، الزامی، واجب، حتمی، ضروری، لازم‌الاجرا

mandatory cycle lane

مسیر اجباری دوچرخه و موتورسیکلت، خط عبوری اجباری وسایل نقلیه دوچرخ

mandatory sign

تابلوی بیان اجبار یا محدودیت، تابلوی اجباری، علامت اجباری

«‹ ۸۵۲  ۸۵۳  ۸۵۴ ۸۵۵ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۸۵۴ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰