در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

litigation

اقامه دعوی، شکایت، دادخواهی

litter

آشغال، زباله، به هم‌ریختگی، به هم ریختن، به هم ریخته کردن

live

زنده، فعال، پرتحرک، برق‌دار (سیم)، پرشور، افروخته، روشن، برقی (راه‌آهن)، دایر، برقرار (مؤسسه)، مستقیم (رادیو، تلویزیون)، مطرح،‌ داغ، تازه، مهم، حیاتی، زنده بودن، حیات داشتن، زندگی کردن، اقامت داشتن، سکونت داشتن، دوام آوردن

living

زندگی، زنده، جاندار، قوی، محکم، فعال، دایر، وسیله امرار معاش، امرار معاش، معیشت، گذران

load

بار، محموله، بار کردن، بار زدن، بارگیری کردن، بارگذاری کردن

«‹ ۸۱۹  ۸۲۰  ۸۲۱ ۸۲۲ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۸۲۱ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰