در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

internationalize

بین‌المللی کردن، تحت نظارت بین‌المللی قرار دادن

interpolation

افزودن، الحاق، اضافات، قسمت الحاقی، میان‌یابی

interrupt

قطع کردن، پاره کردن، گسیختن، بریدن، متوقف کردن، دچار وقفه کردن، مانع شدن، سد کردن، مانع کار شدن، مزاحم شدن

interruption

قطع، پاره کردن، پاره شدن، توقف، وقفه، فاصله، مزاحمت

«‹ ۷۳۵  ۷۳۶  ۷۳۷ ۷۳۸ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۷۳۷ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰