در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
intermediate
بینابینی، میانی، متوسط، حالت بینابینی، مرحله بینابینی، مرحله میانی، واسطه، رابط
intermediate course
لایه میانی
intermediate rolling
غلتک زدن میانی، تراکم میانی
intermediate shaft
چاه میانی، حفره میانی
intermediate size
اندازه متوسط
intermittent
متناوب، ادواری
intermittent light
نور متناوب (چشمکزن)
intermittent line
خط ناپیوسته، خطچین
intermodal a/
ترکیبی
intermodal terminal
پایانه ترکیبی
intermodal transport
حملونقل ترکیبی
intermodal transport unit
واحد حملونقل ترکیبی
internal
داخلی، درونی، باطنی، ذاتی، شخصی
Internal Rate of Return
نرخ بازده داخلی
internal combustion engine
موتور احتراق داخلی
internal friction
اصطکاک داخلی
صفحه 735 از 1667