در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

insure v/

بیمه کردن، تضمین کردن، ضمانت کردن، اطمینان دادن، تأمین کردن

insured

بیمه‌گزار، بیمه‌شده

insurer

بیمه‌گر، بیمه‌کننده، تعهدکننده

integer

صحیح، درست، کامل، تمام، عدد صحیح

integral

لازم، مکمل، تمام، تام (مربوط به) عدد صحیح، انتگرال، انتگرالی، اصلی (قطعات و ...)

integrate

ادغام کردن، یکی کردن، تلفیق کردن، تکمیل کردن، کامل کردن، همگانی کردن، انتگرال گرفتن، همگانی شدن، ادغام شدن، یکی شدن، ملحق شدن

integrated

انسجام‌یافته، منسجم، هماهنگ، نظام‌یافته، یکپارچه، مجتمع

integration

ادغام، یکی‌سازی، تلفیق، الحاق، تکمیل، یکپارچگی، انسجام، انتگرال‌گیری

صفحه  728  از  1667