در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

instant

فوری، آنی، ضروری، لحظه، دم، آن

institute

مؤسسه، انستیتو، انجمن، سازمان، جمعیت، نهاد، تأسیس کردن، بنیاد کردن، ایجاد کردن، برقرار کردن، وضع کردن، شروع کردن، به جریان انداختن، منصوب کردن، گماشتن

institution

تأسیس، پایه‌گذاری، وضع، برقراری، به جریان انداختن (دادرسی، رسیدگی)، انتصاب، نصب، سازمان، بنیاد، مؤسسه، نهاد

instruct

آموزش دادن، تعلیم دادن، مطلع کردن، آگاه کردن، دستور دادن، توصیه کردن، راهنمایی کردن

instruction

آموزش، تعلیم، درس، آموزه، فرمان، دستور، راهنمایی، توصیه، دستورالعمل، طرز استفاده

instruction book

کتابچه دستورالعمل استفاده، کتابچه راهنمای استفاده

instrument

وسیله، اسباب، آلت، ابزار، دستگاه

صفحه  725  از  1667