در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

instability

ناپایداری، بی‌ثباتی، نااستواری

install v/

نصب کردن، کار گذاشتن، سوار کردن، مستقر کردن، جای دادن، منصوب کردن

installation

نصب، کارگذاری، انتصاب، استقرار، تأسیسات، دستگاه

instalment

قسط، بخش، قسمت، نصب، کارگذاری، سوار کردن

instance

مورد، نمونه، مثال، به عنوان مثال آوردن، به عنوان نمونه ذکر کردن

صفحه  724  از  1667