در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
inspection gallery
دالان بازرسی، راهروی بازرسی، گالری بازدید
inspection hole
روزنه بازدید
inspector
بازرس، ناظر
inspector [police]
بازرس پلیس، ستوان پلیس (بریتانیا)
instability
ناپایداری، بیثباتی، نااستواری
install v/
نصب کردن، کار گذاشتن، سوار کردن، مستقر کردن، جای دادن، منصوب کردن
installation
نصب، کارگذاری، انتصاب، استقرار، تأسیسات، دستگاه
installation (traffic signal)
نصب چراغ راهنمایی
installation cost
هزینه نصب
installation of detector
نصب شناسگر
installation of sign
نصب تابلو
installation of signal
نصب چراغ راهنمایی
installation plan [signal]
طرح نصب [چراغهای راهنمایی]
instalment
قسط، بخش، قسمت، نصب، کارگذاری، سوار کردن
instalment (annual)
قسط سالانه
instance
مورد، نمونه، مثال، به عنوان مثال آوردن، به عنوان نمونه ذکر کردن
صفحه 724 از 1667