در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
infrared a/
فروسرخ، مادون قرمز
infrared detector
شناسگر مادون قرمز
infrared transmitter
فرستنده مادون قرمز
infrasound
فروصوت،مادون صوت
infrastructure
زیرساخت، زیربنا، شالوده، بنیاد، تأسیسات زیربنایی
infrastructure (road)
زیرساخت راه
infrastructure (transport)
زیرساخت حملونقل
infringe the law
تخطی از قانون، نقض قانون
infringe v/
تخطی کردن، زیرپا گذاشتن، نقض کردن، تجاوز کردن از، تعدی کردن
infringement
قانونشکنی، تجاوز، تعدی، تخطی، نقض
infringement (charging for an)
جریمه به دلیل قانونشکنی (تخطی از قانون)
infringement (notification of)
اخطار به قانونشکنی، ابلاغیه تخلف، گزارش تخلف
ingress
ورود، دخول، نفوذ، اجازه ورود، راه ورود، ورودی
ingress (water)
ورود آب، دخول آب، نفوذ آب
ingress of salts
رسوخ نمکها، نفوذ نمکها
ingress point
نقطه ورود
صفحه 717 از 1667