در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

indoor

توی خانه، سرپوشیده، توی ساختمان، داخل بنا، وابسته به داخل ساختمان

induce

متقاعد کردن، راضی کردن، وادار کردن، برانگیختن، ایجاد کردن، تولید کردن، باعث شدن، سبب شدن،‌ القا کردن

induced spending

هزینه القا شده،‌ هزینه القایی، هزینه انگیخته

induction

القا، القایش، ایجاد، خلق، تولید، نصب، گماردن

inductive

صنعتی، کارگری، (مربوط به) محیط کار

صفحه  710  از  1667