در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

impounding

آب انداختن (مخزن)، مخزن ذخیره

impregnate

بارور کردن، حاصلخیز کردن، اشباع کردن، نفوذ کردن، آغشته کردن

imprint

اثر، نقش، نقش انداختن، مُهر کردن، مهمور کردن

improper

نامناسب، بی‌مورد، نادرست، غلط

improve

بهتر کردن، بهبود بخشیدن، وضعیت را بهتر کردن، بیشتر کردن، افزایش دادن، اصلاح کردن، تکمیل کردن، آباد کردن، حاصلخیز کردن، بهتر شدن، بهبود یافتن، بیشتر شدن، افزایش یافتن، پیشرفت کردن، ترقی کردن

improvement

بهسازی، بهبود، اصلاح، پیشرفت، ترقی، افزایش، تکمیل

«‹ ۶۹۹  ۷۰۰  ۷۰۱ ۷۰۲ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۷۰۱ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰