در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

handle

دسته، دستگیره، دستاویز، بهانه، در دست گرفتن، برداشتن، اداره کردن، کنترل کردن، بردن (اتومبیل، کشتی)، آموزش دادن، تربیت کردن، استفاده کردن، به کار بردن، پرداختن، رسیدگی کردن، رفتار کردن، خرید و فروش کردن، معامله کردن

handling

(هزینه) نگهداری، نقل و انتقال، جابجایی، حمل، اداره، کنترل، ضبط و ربط، رسیدگی، رفتار، نحوه برخورد، کنترل‌پذیری (اتومبیل)

handling (terminal)

اداره پایانه، جابجایی و نقل و انتقال در پایانه ( از یک کشتی به کشتی دیگر)

handling costs

مخارج جابجایی، هزینه‌های نقل و انتقال، هزینه‌های اداره، هزینه‌های راهبری

handrail

نرده، دستگیره نرده، دست‌انداز نرده

harbour

بندرگاه، لنگرگاه، بندر، لنگر انداختن، پهلو گرفتن

hard

سفت، سخت، محکم، دشوار، مشکل، کور (گره)، سخت‌کوش، پرتلاش، سخت‌گیر، جدی، سرد، خشن، شدید (باد)، تند (نور)، زننده (رنگ)، با اشکال، با زحمت، با تلاش زیاد، با درد سر

«‹ ۶۵۴  ۶۵۵  ۶۵۶ ۶۵۷ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۶۵۶ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰