در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

hall

تالار، سالن، عمارت، ناهارخوری، غذا خوری (در بریتانیا، دانشگاه)، خوابگاه، هال، راهرو، سرسرا، کریدور

hall (county)

ساختمان بخشداری، ساختمان فرمانداری

halogen

هالوژن، عنصر نمک‌زا

hamlet

دهکده کوچک، کلات، آبادی

hammer

چکش، پتک، کوبه، با چکش زدن، چکش‌کاری کردن، به شدت خوردن، کوبیدن (باران و غیره)

صفحه  654  از  1667