در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

goods vehicle

وسیله نقلیه (مخصوص) حمل بار، وسیله نقلیه باری

gore

لچکی، جلوآمدگی در جزیره، دماغه جزیره

govern v/

حکومت کردن، حکمروایی کردن، فرمان راندن، اداره کردن، مهار کردن، مسلط شدن بر، کنترل کردن، در اختیار گرفتن، تحت تأثیر قرار دادن، نظارت کردن

government

دولت، حکومت، اداره، نظام، هیأت، دولت، هیأت حاکمه

صفحه  631  از  1667