در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

fraction

خرده، ریزه، ذره، تکه، پاره، جزء، کسر، برخه

fractional

کسری، برخه‌ای، جزیی، اندک، کوچک، ناچیز، کم

fracture

شکست، گسیختگی، ریزش، فروکش (خاک)

fragmentation

تجزیه، تکه تکه شدن، پراکندگی، فروپاشی، سقوط

صفحه  597  از  1667