در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

flash

برق، تلألو، درخشش، نور، روشنایی، جرقه، برق زدن، درخشیدن، نور ساطع کردن، چشمک زدن، ناگهان ظاهر شدن، تاباندن، نور انداختن، چراغ انداختن، با چراغ علامت دادن، متوجه کردن

flash set

گیرش سریع، گیرش آنی (سیمان، بتن)

flasher

فلاشر، چراغ چشمک‌زن، چراغ راهنما

flashing

چشمک‌زن، درزپوش، درزگیر

«‹ ۵۷۷  ۵۷۸  ۵۷۹ ۵۸۰ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۵۷۹ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰