در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

flame

شعله، زبانه (آتش)، پرتو، شعاع (نور)، مشتعل بودن، شعله‌ور بودن، مشتعل شدن، شعله کشیدن، آتش گرفتن، شعله زدن، زبانه کشیدن

flame scouring

پرداخت شعله‌ای، پرداخت سطح با شعله

flammable a/

قابل احتراق، قابل اشتعال، اشتعال‌پذیر

flap

ضربه، برخورد، لبه، زبانه، بال (میز)، باله، فلپ، (هواپیما)، تکان دادن، جنباندن، زدن، کوبیدن، به هم زدن

flare

شعله‌کشی، زبانه‌کشی، شعله، زبانه، مشعل، چراغ، نورافکن، شعله کشیدن، زبانه کشیدن، شیپوری کردن، قیفی کردن، شیپوری شدن، پهن شدن، قیفی شدن

صفحه  578  از  1667