در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

equality

برابری،‌ تساوی، مساوات، یکسانی، هم چندی، همانندی

equation

معادله (ریاضی، شیمی)، تساوی، برابر نهادن، موازنه، تعدیل، یکسان گرفتن

equestrian

سوارکاری، (مربوط به) سواری، (مربوط به) سوارکار، سوارکار، چابک‌سوار، سواره

equilibrate v/

متعادل کردن، برابر کردن، متوازن کردن، هم‌سنگ کردن

equilibrium

تعادل، توازن، موازنه، ترازمندی

equip

آماده‌کردن، مهیا کردن، تدارک دیدن، مجهز بودن، ساز و برگ دادن

صفحه  524  از  1667