در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

embark

سوار کشتی/ هواپیما کردن (مسافر)، بار کشتی / هواپیما کردن (کالا)، بار زدن، با کشتی/ هواپیما بردن (کالا)، سوار کشتی/ هواپیما شدن (مسافر)، بار کشتی/ هواپیما شدن (کالا) با کشتی/ هواپیما رفتن، مسافرگیری کردن، بارگیری کردن

embarking

مسافرگیری (هواپیما، کشتی و غیره)، بارگیری (هواپیما، کشتی و غیره)، سوار کردن، سوار شدن

embassy

سفارتخانه، سفارت، اعضای سفارت، هیأت نمایندگی

embed

نصب کردن، جای دادن، نشاندن، کار گذاشن، تثبیت کردن

emblem

آرم، مظهر، نشانه،‌ علامت، نماد

emergency

وضع اضطراری، حالت فوق‌العاده، پیشامد غیر مترقبه، امر ضروری، فوریت، اضطراری، فوق‌العاده، فوری، حیاتی، غیر مترقبه، غیر منتظره

«‹ ۵۰۴  ۵۰۵  ۵۰۶ ۵۰۷ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۵۰۶ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰