در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

effectiveness

تأثیرگذاری، اثربخشی، تأثیر، کارایی، کارآمدی

efficacy

تأثیر، اثر، اثربخشی، سودمندی، کارایی، خاصیت

efficiency

توانایی، قابلیت، لیاقت، کفایت، استعداد، کارایی، بازدهی، راندمان (دستگاه)

efficient a/

لایق، قابل، باکفایت، بااستعداد، کارآمد، سودمند، نتیجه‌بخش، مؤثر

effluent

منشعب (رودخانه)، جریان فرعی، شاخه فرعی، انشعاب (رود)، فاضلاب، ریزابه (شبکه فاضلاب)، سرریزه (هیدرولوژی)

صفحه  498  از  1667