در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

dynamite

دینامیت، باعث جر و بحث، مایه جار و جنجال

dynamiting

با دینامیت منفجر کردن، دینامیت‌گذاری کردن

early

به موقع، به هنگام، سروقت، سریع، زود، زودرس، پیش از موقع، کهن، قدیمی، اولیه، نخستین، آغازین، اوایل، ابتدا

earner

نان‌آور، کار درآمدزا، کار پردرآمد

earnings

درآمد، عواید، عایدی، منافع، سود

«‹ ۴۸۷  ۴۸۸  ۴۸۹ ۴۹۰ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۴۸۹ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰