در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

district (rual)

ناحیه برون‌شهری، منطقه برون‌شهری، ناحیه روستایی، بخش روستایی

district (urban)

ناحیه شهری، بخش شهری، حوزه شهری، منطقه شهری

disturbance

اختلال،‌ آشفتگی، اغتشاش، ناآرامی، مزاحمت، به هم‌ریختگی، مایه پریشانی، مایه بی‌نظمی

disused

متروک (ساختمان)‌، ازکار افتاده (دستگاه)

disutility

بی‌فایدگی، بی‌مصرفی، زیان‌آوری، عدم مطلوبیت

صفحه  462  از  1667