در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

disintegration

تلاشی، فروپاشی، از هم پاشیدگی، اضمحلال

diskette

دیسکت، دیسک کوچک، دیسک نرم

disorder

بی‌نظمی، آشفتگی، به هم‌ریختگی، نابسامانی، ناآرامی، شلوغی، اختلال، ناراحتی، بی‌نظمی، به هم زدن، مختل کردن، خراب کردن

dispatch

ارسال، فرستادن، مخابره، اعزام، گزارش (رسمی)، خبر، پیام، شتاب، تعجیل، ارسال کردن، مخابره کردن، اعزام کردن، به سرعت انجام دادن، سریع به پایان رساندن

dispatcher

اعزام کننده، فرستنده، ارسال‌کننده

dispense

تقسیم کردن، توزیع کردن، پخش کردن، عرضه کردن، آماده ‌کردن

dispenser

(دستگاه) پخش‌کن، توزیع کننده

dispenser (money)

دستگاه خودکار پرداخت پول، توزیع‌کننده پول، پرداخت‌کننده پول، خودپرداز

dispersal

پخش، انتشار، پراکنده کردن،‌گسترش، رواج

disperse

پراکنده کردن، پراکندن، پخش کردن، گستراندن

dispersion

پخش، انتشار، پراکندگی، پراکنش، تجزیه (نور)

صفحه  455  از  1667