در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

diploma

دیپلم، مدرک، گواهی‌نامه

diplomat

سیاستمدار، دیپلمات، نماینده سیاسی

direct

مستقیم، راست (خط، راه)، بی‌واسطه (علت، نتیجه)، آنی، فوری (خطر)، صریح، قاطع، آشکار، کامل، محض، راهنمایی کردن، هدایت کردن، فرستادن، ارسال کردن، اداره کردن، نظارت کردن، رهبری کردن، دستور دادن، توصیه کردن

direction

مسیر، راه، جهت، سمت، طرف، سو، دستورالعمل، اداره، رهبری، مدیریت، هدایت، نظارت، کنترل

صفحه  447  از  1667