در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

convoy

اسکورت، همراهی، مشایعت، بدرقه، گروه محافظ، کاروان دریایی (دریانوردی)، اسکورت کردن، همراهی کردن

coolant

سردکننده، خنک‌کننده، خنک کن

cooling

سرمایش، خنک‌سازی، سرد کردن، خنک‌کننده

cooperation

همکاری، تعاون، همیاری، تشریک مساعی، مساعدت، کمک

cooperative

تعاونی، کمک‌کار، دستگیر، مشترک، جمعی

coordinate

مختصات، همپایه، هم‌مرتبه، هم‌تراز، هماهنگ، هماهنگ‌کردن، متناسب ساختن، منظم کردن

«‹ ۳۵۵  ۳۵۶  ۳۵۷ ۳۵۸ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۵۷ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰