در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

constituency

حوزه انتخاباتی، حوزه انتخابی، حامیان، هواداران

constituent

جزء تشکیل‌دهنده، جزء سازنده، دارای حق انتخاب، انتخاب کننده، مؤسس، قانون‌گذار (هیأت، شورا)

constitution

قانون اساسی، مشروطه، مشروطیت، ترکیب، ساخت، ساختمان، سازمان، نظام، تشکیلات، اساس‌نامه (شرکت

constitutional a/

مطابق با قانون اساسی، مربوط به قانون اساسی، مشروطه، قانونمند، قانونی، مشروع

constraint

اجبار، الزام، ناچاری، جلوگیری، ممانعت، بازداری، محدودیت، قید، بند

construction

ساختن، احداث، بنا، ساختمان، طرح‌، طرح‌ریزی، ایجاد، عمارت، ساختار، رسم، ترسیم، آرایش، نظم، ترکیب

«‹ ۳۳۶  ۳۳۷  ۳۳۸ ۳۳۹ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۳۸ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰