در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
conservation
حفاظت، نگهداری، حفظ، حراست، بقا، صرفهجویی
conservation (energy)
صرفهجویی در مصرف انرژی
conservation (landscape)
حفاظت از چشمانداز
consideration
ملاحظه، توجه، دقت، رعایت، بررسی، فکر، اندیشه، تأمل
consignor
فرستنده، ارسالکننده (کالا، امانت)
console
پایه بازویی، پایه سه گوش، میز فرمان، پایه گچبری (معماری)
consolidation (soil)
تحکیم خاک
consolidation pressure
فشار تحکیم
consolidation [soil]
تحکیم، تقویت [خاک]
conspicuity
وضوح، روشنی، درخشندگی
conspicuous
روشن، واضح، آشکار، معلوم، مشهود، قابل رؤیت، برجسته، سرشناس
conspicuous point
نقطه قابل رؤیت، نقطه واضح
constable
ژاندارم، پاسبان، پلیس (بریتانیا)
constable (chief)
رییس شهربانی(بریتانیا)
constable (police)
مأمور انتظامی، پلیس، پاسبان، ژاندارم
constant (dielectric)
ثابت دی الکتریک
صفحه 337 از 1667