در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

conduct

رفتار، کردار، سلوک، اداره، رهبری، هدایت، راهنمایی کردن، هدایت کردن، اداره کردن، رهبری کردن، عبور دادن، هادی بودن

conduction

انتقال، هدایت، رسانش (برق، حرارت و ... )

conductivity

قابلیت هدایت الکتریکی، رسانایی، قابلیت انتقال

conductor

رهبر، مدیر، کمک راننده، شاگرد شوفر، مأمور قطار، مأمور بلیط، کنترل‌چی، رسانا، هادی

«‹ ۳۳۰  ۳۳۱  ۳۳۲ ۳۳۳ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۳۲ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰