در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

compromise

توافق، مصالحه، سازش، حد وسط، بینابین، مصالحه کردن، چشم‌پوشی کردن

compulsory cycle track

مسیر اجباری مخصوص دوچرخه و موتورسیکلت، مسیر اجباری ویژه وسایل نقلیه دوچرخ

compulsory cycle track sign

تابلوی تعیین مسیر اجباری دوچرخه و موتورسیکلت، تابلوی تعیین مسیر اجباری وسایل نقلیه دوچرخ

computation

محاسبه، حساب، تخمین، برآورد

compute v/

محاسبه‌کردن، حساب کردن، تخمین‌زدن، برآورد کردن

صفحه  320  از  1667