در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

compacted snow

برف‌روی هم انباشته شده، برف متراکم

compactibility

تراکم‌پذیری، قابلیت فشردگی یا تراکم (خاک)

compaction

کوبیدن، تراکم (خاک)، متراکم کردن، جا انداختن (بتن)

compactor

متراکم کننده، تخماق، کوبنده، غلتک

صفحه  311  از  1667