در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

collectivity

اشتراک، حالت گروهی یا اشتراکی، همگان، عموم مردم

collector

تحصیل‌دار، مأمور وصول، مأمور دارایی، کلکسیونر، جمع‌کننده، مأمور بلیط (در راه‌آهن و ...)

collector (tax)

مأمور وصول مالیات، تحصیل‌دار مالیات

college

دانشکده، مدرسه عالی، کالج، مجمع، انجمن، هیأت، شورا

collide v/

برخورد کردن (دو خودرو)، تصادف کردن، به هم خوردن، تصادم کردن، در تضاد بودن، مغایر هم بودن

صفحه  301  از  1667