در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

collectivity

اشتراک، حالت گروهی یا اشتراکی، همگان، عموم مردم

collector

تحصیل‌دار، مأمور وصول، مأمور دارایی، کلکسیونر، جمع‌کننده، مأمور بلیط (در راه‌آهن و ...)

collector (tax)

مأمور وصول مالیات، تحصیل‌دار مالیات

college

دانشکده، مدرسه عالی، کالج، مجمع، انجمن، هیأت، شورا

collide v/

برخورد کردن (دو خودرو)، تصادف کردن، به هم خوردن، تصادم کردن، در تضاد بودن، مغایر هم بودن

«‹ ۲۹۹  ۳۰۰  ۳۰۱ ۳۰۲ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۰۱ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰