در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

warp

تاب، تاب خوردگی، پیچ خوردگی، انحراف، تاب خوردن، تاب برداشتن، تاب دادن، تحت تأثیر قرار دادن، خراب کردن، فاسد کردن

warping joint

درز اعوجاج (بتن)، درز تابیدگی (دال بتنی)

warrant

دستور کتبی، حکم، مجوز، اجازه، حواله،‌ رسید، فیش، کوپن، عذر موجه، دلیل قانع کننده، توجیه کردن، موجه ساختن، اقتضا کردن، تضمین کردن ضمانت کردن

warranty

ضمانت، گارانتی، ضمانت نامه، مجوز، اجازه، توجیه، دلیل

wary

محتاط، مواظب، مراقب، بیمناک، نگران

wash

شستشو، شستن، شستنی‌ها، لایه نازک رنگ، لایه آبرنگ رقیق، با خود بردن، با خود آوردن، شستن و بردن (در مورد سیل، امواج و ...) کندن، ایجاد کردن (گودال، شیار) قابل شستشو بودن

washer

واشر، پولک، شوینده، ماشین رختشویی

« ۱۶۲۷  ۱۶۲۸  ۱۶۲۹ ۱۶۳۰ »
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۶۲۹ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰