در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

utilization factor

استفاده کردن، بهره‌گرفتن، به کار گرفتن، به کار زدن، بهر‌ه‌برداری کردن

vacant

خالی (اتاق، جا و ...)، بلاتصدی، بی‌متصدی (پُست، مقام)، آزاد (وقت)

vacant lot [USA]

قطعه زمین خالی، زمین بایر [اصطلاح آمریکایی]

vacation

تعطیلات، تعطیلی، مرخصی، تخلیه

vacuum

خلأ، جای خالی، جارو برقی، جارو برقی زدن، جارو برقی کشیدن، با جارو برقی تمیز کردن

صفحه  1590  از  1667