در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

undertaking

کار، مسؤولیت، تعهد، وظیفه، قول، ضمانت، تضمین

undervalue v/

کم قیمت گذاشتن، زیر قیمت گفتن، کم بها دادن، ارزش کمی قایل شدن، دست کم گرفتن

underwood

زیررست، پاجوش، زیر گیاه

undisciplined a/

بی‌انضباط، تربیت نشده، کنترل نشده، مهار نشده

undisturbed

دست نخورده، بدون تغییر، بدون مزاحمت، راحت، آرام، بدون نگرانی، بی‌دغدغه

undivided

کامل، تمام، تمام و کمال، بی‌کم و کاست، تقسیم نشده، یکپارچه، متحد

undivided carriageway

سواره‌روی غیر مجزا، سواره‌روی تفکیک نشده، سواره‌رو با مسیر رفت و برگشت تفکیک نشده

undivided highway

راه تفکیک نشده، راه با مسیر رفت و برگشت جدا نشده

undulate

موج زدن، پیچ و تاب خوردن، موج‌دار بودن، موج‌دار کردن، تاب‌دار کردن، نوسان داشتن

uneven a/

ناهموار، ناصاف، متفاوت، متغیر، نامنظم، مرتعش، (عدد) فرد

« ۱۵۷۲  ۱۵۷۳  ۱۵۷۴ ۱۵۷۵ »
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۵۷۴ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰