در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

surveying (land)

نقشه‌برداری زمینی، مسّاحی، پیمایش زمینی

surveyor

مساح، نقشه‌بردار، ارزیاب

susceptibility

حساسیت، تأثیرپذیری، آسیب‌پذیری، استعداد، قابلیت، آمادگی

صفحه  1438  از  1667