در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

stay time

زمان توقف، مدت زمان توقف

staying

مهار کردن، بکسل کردن

steady a/

محکم، سفت، قُرص، قوی، ثابت، یکنواخت، منظم، تغییرناپذیر، دایمی، پایدار، تثبیت شدن، ثابت شدن، تثبت کردن، ثابت کردن، محکم کردن، تعادل را حفظ کردن

steam

بخار، بخار آب، نیروی بخار، بخار کردن، بخار بیرون دادن

steel

فولاد، فولادی، فولادسازی، صنایع فولادسازی

steel (cast)

فولاد خشک، فولاد ریختگی، فولاد ریخته

«‹ ۱۳۹۰  ۱۳۹۱  ۱۳۹۲ ۱۳۹۳ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۳۹۲ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰