در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

standby a/

آماده به کار، کمکی، ذخیره، رزرو نشده، تأییدنشده (بلیط)، اضطراری (برق)

standby mode

حالت آماده به کار، وضعیت آماده

standby plan

طرح آماده به کار، طرح آماده باش، طرح اضطراری

standee

مسافر ایستاده (مثلاً در اتوبوس)

standing

مقام، منزلت، جایگاه، پایگاه، اعتبار، شهرت، موقعیت، مدت، زمان، دایمی، همیشگی، ثابت، مستمر، ایستاده، سرپا، راکد (آب)

start

شروع،‌ آغاز، اول، ابتدا، خط شروع، فرصت، شانس، امکان، راه افتادن، حرکت کردن، روانه شدن، عازم شدن، شروع شدن، شروع کردن، روشن شدن، استارت خوردن، (موتور)، پیش گرفتن (سفر)، بر پا کردن، تأسیس کردن، بنیاد نهادن

صفحه  1385  از  1667