در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

stabilize

تثبیت کردن، ثبات بخشیدن، تثبیت شدن، ثبات پیدا کردن

stabilizer

تثبیت‌کننده، ماده تثبیت‌کننده، پایدارساز

stable

ثابت، مستقر، پایدار، محکم، استوار، تثبیت‌شده، باثبات، قابل اعتماد، متعادل، متوازن، کم‌نوسان

stack

دودکش، میله دودکش، ناودان، فاضلاب روی قائم (در ساختمان)، کپه، پشته، تل، توده، کپه کردن، توده کردن، روی هم انباشتن، تلنبار کردن

صفحه  1377  از  1667