در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

south

جنوب، سمت جنوب، جنوبی، (مربوط به) جنوب، به طرف جنوب، به سمت جنوب، به جنوب

southbound a/

به سمت جنوب، رو به جنوب، (مربوط به) جنوب، (قطار) که به طرف جنوب می‌رود

sow

پاشیدن، افشاندن (بذر)، کاشتن، زیرکشت بردن

spa

چشمه آب‌معدنی

space

جا، جالی خالی، فضا، فضای خالی، فاصله، فضای باز، محوطه، مدت، با فاصله گذاشتن، با فاصله قرار دادن، فاصله دادن

صفحه  1359  از  1667