در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

small

کوچک، کم، اندک، جزء، بی‌اهمیت، جزیی، ناچیز

small market town

شهر کوچکی که در آن در زمان‌های منظم بازار مکاره برگزار می‌شود.

صفحه  1344  از  1667