در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

slack

شل، آزاد، لق، کساد، راکد، بی‌رونق، کم (تقاضا)، ساکن (آب‌وهوا)

slacking

کندی، کند شدن، کاهش یافتن

slag

سرباره، روباره، تفاله

slag (blast furnace)

تفاله کوره بلند، روباره کوره بلند سرباره کوره آهن‌گذاری

slag heap

کپه روباره، توده سرباره

صفحه  1337  از  1667