در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

saturation

اشباع، خیس کردن، خیس شدن، ترشدگی، خیس‌شدگی، کامل، سراسری

save

نجات دادن، رهانیدن، خلاص کردن، مصون داشتن، ذخیره کردن، حفظ کردن، صرفه‌جویی کردن، پس‌انداز کردن، پول جمع کردن

saving time (daylight)

زمان قراردادی محلی، زمان تابستانی (جلو کشیدن ساعات اداری برای استفاده از روشنایی روز در تابستان)

savings

پس‌انداز، صرفه‌جویی

saw

اره، اره کردن، اره کشیدن

صفحه  1255  از  1667