در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

run – on slab

دال واسط، دال اتصال تدریجی، دال انتقال

running

دویدن، نگهداری، اداره، دایمی، مستمر، بی‌وقفه، پیاپی، متوالی، جاری، روان، روشن (ماشین)

running (red)

عبور از (چراغ) قرمز، گذشتن از (چراغ) قرمز

running cost

هزینه بهره‌برداری، هزینه متغیر، هزینه جاری

runoff

روان‌آب، جریان سطح، آبدوی (هیدرولوژی)

صفحه  1241  از  1667