در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
run – of mine material
مصالح در هم معدن
run – on slab
دال واسط، دال اتصال تدریجی، دال انتقال
runaway vehicle
وسیله نقلیه گریزان، خودروی فراری
running
دویدن، نگهداری، اداره، دایمی، مستمر، بیوقفه، پیاپی، متوالی، جاری، روان، روشن (ماشین)
running (red)
عبور از (چراغ) قرمز، گذشتن از (چراغ) قرمز
running cost
هزینه بهرهبرداری، هزینه متغیر، هزینه جاری
running expense
هزینه جاری، هزینه استفاده
running light
چراغ حرکت وسیله نقلیه
running out of petrol
تمام شدن بنزین
running phase
مرحله حرکت، فاز حرکت
running sand
ماسه روان
running speed
سرعت حرکت
running stage
مرحله اجرایی، فاز اجرایی
running surface
سطح حرکتی
running time
مدت حرکت
runoff
روانآب، جریان سطح، آبدوی (هیدرولوژی)
صفحه 1241 از 1667