در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

rotary [USA] a/

چرخشی، دورانی، دوار، گردان، میدان، فلکه [اصطلاح آمریکایی]

rotate

چرخیدن، گردیدن، گشتن، به نوبت آمدن، نوبتی آمدن

rotation

گردش، چرخش، دوران، دور، چرخ، نوبت، نوبتی بودن

rough

ناهموار، ناصاف، پر از پستی و بلندی (زمین، راه و ...)، زبر، خشن (سطح و ...)، درشت، درشت‌بافت، بتند و تیز، ‌بد، طوفانی، متلاطم، ناآرام، نامیزان، نامنظم، طرح اولیه، طرح خام

rough estimate

برآورد محاسبه نشده، برآورد غیر دقیق

rough grading

کارهای خاکی اولیه، شیب‌بندی اولیه

roughness

زبری، ناصافی، ناهمواری، تندی، خشونت، تلاطم

صفحه  1234  از  1667