در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

rotary [USA] a/

چرخشی، دورانی، دوار، گردان، میدان، فلکه [اصطلاح آمریکایی]

rotate

چرخیدن، گردیدن، گشتن، به نوبت آمدن، نوبتی آمدن

rotation

گردش، چرخش، دوران، دور، چرخ، نوبت، نوبتی بودن

rough

ناهموار، ناصاف، پر از پستی و بلندی (زمین، راه و ...)، زبر، خشن (سطح و ...)، درشت، درشت‌بافت، بتند و تیز، ‌بد، طوفانی، متلاطم، ناآرام، نامیزان، نامنظم، طرح اولیه، طرح خام

rough estimate

برآورد محاسبه نشده، برآورد غیر دقیق

rough grading

کارهای خاکی اولیه، شیب‌بندی اولیه

roughness

زبری، ناصافی، ناهمواری، تندی، خشونت، تلاطم

«‹ ۱۲۳۲  ۱۲۳۳  ۱۲۳۴ ۱۲۳۵ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۲۳۴ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰