در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

resolution

قاطعیت، عزم راسخ، پایداری، ثبات قدم، تصمیم، قصد، نیت، قطعنامه، راه‌حل، چاره، تجزیه، تحلیل، تفکیک، تفکیک‌پذیری

resolve

تصمیم، قصد، نیت، عزم، اراده، مصمم شدن، عزم کردن، تصمیم گرفتن، رأی دادن، حل کردن، برطرف ک ردن، تجزیه کردن، تفکیک کردن

resonance

طنین، بازآوایی، همنوایی، همگامی

resort

راه‌حل، چاره، وسیله، توسل، تفریحگاه، استراحتگاه، اقامتگاه، مهمانسرا، هتل تفریحی، آمدوشد کردن، سر زدن

resort (summer)

تفریحگاه تابستانی، استراحتگاه تابستانی

resource

ذخیره، سرچشمه، منبع، چاره، وسیله، پناه، تأمین مالی کردن، امکانات مالی فراهم کردن

صفحه  1187  از  1667