در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

reflector

بازتابنده، منعکس‌کننده، شب‌نما

reflectorize

مجهز به بازتابگر کردن، بازتابگر کردن

reform

اصلاح، رفرم، اصلاحی، اصلاح شدن، اصلاح کردن، تجدیدنظر کردن، از نو تشکیل شدن، دوباره شکل گرفتن، (دوباره) به صف شدن، (دوباره) به صف درآمدن، (دوباره) به صف درآوردن

صفحه  1162  از  1667