در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

reflector

بازتابنده، منعکس‌کننده، شب‌نما

reflectorize

مجهز به بازتابگر کردن، بازتابگر کردن

reform

اصلاح، رفرم، اصلاحی، اصلاح شدن، اصلاح کردن، تجدیدنظر کردن، از نو تشکیل شدن، دوباره شکل گرفتن، (دوباره) به صف شدن، (دوباره) به صف درآمدن، (دوباره) به صف درآوردن

«‹ ۱۱۶۰  ۱۱۶۱  ۱۱۶۲ ۱۱۶۳ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۱۶۲ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰