در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

red time

مدت زمان قرمز بودن، زمان قرمز (چراغ راهنمایی)

red wait symbol

علامت آدمک قرمز چراغ راهنمایی (ایست عابر پیاده)

redeem v/

آزاد کردن، از رهن درآوردن، بازخریدن، پرداختن، تسویه کردن (قرض، قسط)، نقد کردن، به پول تبدیل کردن، وفا کردن، عمل کردن، جبران کردن

redemption

بازخرید، بازپرداخت، از گرو درآوردن، فک رهن، تسویه (رهن)، نقد کردن (سهام)

redevelop

بازسازی کردن، نوسازی کردن، از نو ساختن، تجدید بنا کردن

redirect

به آدرس جدید فرستادن، جهت را عوض کردن، تغییر جهت دادن، به کار دیگری تخصیص دادن، در جای دیگری به کار انداختن، استفاده بهتری کردن

reduce

کم کردن، کاهش دادن، تقلیل دادن، کاستن، ارزان کردن، تنزل دادن

reduced a/

کاهش‌یافته، تخفیف‌یافته، تقلیل‌یافته، با تخفیف، ساده شده، تحویل‌یافته (ریاضی)

reduced rate

نرخ کاهش‌یافته، نرخ تنزیل‌یافته

«‹ ۱۱۵۶  ۱۱۵۷  ۱۱۵۸ ۱۱۵۹ ›»
۱۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۱۵۸ از ۱۶۶۷ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰